تجربه پذیرش تحصیلی دانشگاه کویینز

به اشتراک گذاری

سوالات گفتگو

پرسش ها و پاسخ ها

گفتگو با مریم ؛ پذیرش تحصیلی دانشگاه کویینز

متن گفتگو

سلام در این بخش از برنامه مون با مریم جان هستیم دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد توی رشته ی مهندسی شیمی.

سلام مریم جان خیلی ممنونم که وقتت رو در اختیار ما گذاشتی.

  • مریم عزیز میشه کمی از خودت به ما بگی؟

24 سالمه و تقریبا 6 ماه پیش به کانادا اومدم. در حال حاضر در مقطع Master Of Science مهندسی شیمی در حال تحصیل توی دانشگاه کویینز توی شهر کینگستون استان آنتاریوی کانادا هستم.

فارغ التحصیل رشته مهندسی شیمی از دانشگاه تهران هستم.

  • از کی به فکر اپلای افتادی و تونستی برای کارشناسی ارشد اپلای کنی و بری؟

تقریبا سال سوم دانشگاه که بود، تصمیم قطعی گرفتم که اپلای کنم و از اون موقع شروع به برنامه ریزی کردم که چقدر زمان نیاز دارم که برای زبانم وقت بزارم و به سطحی برسونم که امتحان بدم و نمره قابل قبولی بگیرم و رزومه ی قابل قبولی جمع کنم که بتونم دانشگاه خوبی پذیرش بگیرم.

  • فکر میکنی عامل موفقیتت توی اینکه اپلای کردی و موفق شدی چی بوده؟

مهم ترین عاملش خودم بودم، چون واقعا هدفم مشخص شده بود و هرجوری بود میخواستم به هدفم برسم و اصلا مهم نبود که توی چه مسیر سختی پا گذاشتم یا چه سختی هایی پیش روم هست و واقعا همه تلاشمو کردم به اون چیزی که میخوام برسم. کسی که خودش بخواد به یه چیزی برسه همه تلاشش رو میکنه و مهم نیست که چقدر سختی داره میکشه.

  • نمره زبانت چند بود؟

نمره زبانم 99 شد. پایه زبان من تقریبا متوسط رو به خوب بود. چون فیلم زیاد می دیدم و یه مقدار از منابع دانشگاهی هم به زبان انگلیسی بود که همیشه با زبان سروکار داشتم، بخاطر همین خیلی نیاز نداشتم کلاس زبان برم یا مثلا بعضی ها هستند که نیازه چند سال وقت بزارن برای زبانشون ولی من توی چند ماه تونستم اون چیزی که لازمه برای تافل محیا کنم.

از اونجایی که سال سوم به فکر اپلای افتادم، سعی کردم پروژه کارشناسیم رو با استادی بردارم که بتونم حرفی برای گفتن داشته باشم و پروژه ای که قراره انجام بدم پروژه ی خوبی باشه و به یه دست آوردی برسم.

من انتخاب کردم که با دکتر صراف زاده که رییس کرسی یونسکو تو بازیافت آب هستند و کاراشون زیر نظر دانشگاه تهران هست، کار کنم. ایشون بعد از اینکه عملکردم رو توی تز کارشناسی دیدن بهم اجازه دادن که وارد یونسکو بشم و بعنوان یه دستیار و ریسرچر شروع به کار بکنم و توی پروژه هایی که بچه های مقطع ارشد و دکتری دارن کار میکنن، منم همکاری داشته باشم.

در واقع ایشون راهی رو برای من باز کردند که بتونم رزومه ی قوی علمی رو برای خودم درست کنم و این باعث شد که من در دو مقاله ISI همکاری کنم. این دو مقاله قبل از اپلای چاپ شدن و یه پوینت مثبت و نقطه قوتی توی رزومه من بود.

البته باید بگم که کار ریسرچی که انجام دادم اصلا توی زمینه ای نیست که الان دارم درس میخونم. اکثر بچه ها فکر میکنن که وقتی میخوان بیان ارشد باید رزومشون توی زمینه ای باشه که میخوان ارشد درس بخونن ولی چیزی که من متوجه شدم همچین چیزی نیست. استادهای اینجا واقعا انتظار ندارن که دانشجوی کارشناسی که تازه داره میاد ارشد کار علمی کرده باشه یا رزومه ی قوی توی یه زمینه داشته باشه.

کافیه بدونن که خیلی پشتکار داری و آدمی هستی که تلاش میکنی، در نتیجه بهت موقعیت رو میدن که بتونی بیای اینجا درس بخونی و پیشرفت کنی. تمام رزومه و ریسرچ من توی ایران در زمینه محیط زیست بود ولی الان دارم توی گرایش کنترل درس میخونم که دو تا چیز کاملا متفاوت هستن.

  • از سختی های اپلای کردن میشه کمی توضیح بدین؟

پروسه اپلای واقعا پروسه ی راحتی نیست که با یک یا دو ماه تلاش کردن به نتیجه برسید. من خودم یک سال و نیم تقریبا وقت گذاشتم یعنی از زمانی که شروع کردم به امتحان تافل خوندن تا زمانی که تونستم پذیرش بگیرم یک سال و نیم طول کشید و کل این یک سال و نیم داشتم تلاش میکردم و اینجوری نبود که منتظر باشم کسی از استادا به من پیشنهاد بده. هر روز ایمیل میزدم.

مستر توی کانادا دو نوعه یکی Master Of Science و یکی دیگه Master Of Engineering. توی Master Of Engineering شما هیچ ریسرچی انجام نمیدی و دانشگاه به هیچ عنوان به شما فاند نمیده چون شما هیچ کاری نمی کنید برای دانشگاه یا استاد. تقریبا همه می تونن از این طریق اپلای کنن و لازم نیست رزومه خیلی قوی داشته باشن، پس برای همه این شانس هست که بتونن پذیرش بگیرند.

توی Master Of Science شما تز دارید و بیشتر مدت تحصیلت رو در حال ریسرچ هستی و این ریسرچ بخشی از کار استاد هست. در واقع شما برای استاد داری کار انجام میدی و در قبالش پول می گیری که این پول رو یا دانشگاه بهتون میده یا خود استاد.

پس Master Of Science هست که فاند داره. کسی که بتونه نشون بده توانایی ریسرچ کردن و پشتکار داره میتونه این شانس رو داشته باشه که این فاند رو بگیره. نکته ای که این وسط هست اینه که بتونی استادی رو برای خودت پیدا کنی که براش کار بکنی.

پروسه پیدا کردن استاد واقعا زمان گیر و انرژی بر هست و اصلا چیزی نیست که شما با چندتا ایمیل زدن بهش برسی، من خودم تمام یک سال و نیم رو ایمیل میزدم و روزی بود که مثلا 10 الی 20 تا ایمیل میزدم. مهم ترین نکته ای که هست اینه که باید انرژیت رو بالا نگه داری و امیدت رو از دست ندی. این موقعیت و گرفتن فاند چیزی نیست که ساده به دست بیاد و باید با انرژی شروع کنی و امید داشته باشی که بهش میرسی.

  • از سختی های زندگی برامون بگو مثلا دوری از خانواده

مهاجرت سختی های خودش رو داره. وقتی که وارد یه محیط جدید میشی مخصوصا یه کشور دیگه واقعا سختی های زیادی داره ولی از اونجایی که تو هدفمند داری وارد اون کشور یا جای جدید میشی، انقدر این حسی که داری تو مسیر رسیدن به هدفت تلاش میکنی لذت بخش هست که واقعا همه ی سختی ها قابل تحمل میشه و یه جورایی داری از زندگی لذت میبری.

من خودم که 6 ماهه اینجام خداروشکر سختیش رو حس نکردم یعنی دل تنگی هست ولی تونستم مدیریتش کنم و واقعا برام اذیت کننده نشده. شاید یکی از عامل هاش این باشه که من قبل از دانشگاه، تهران زندگی نمیکردم و وقتی که برای کارشناسی تهران قبول شدم اومدم خوابگاه زندگی کردم و بعدش هم دو سال دیگه تهران موندم و یه جورایی دوری از خانواده برام عادی شده بود.

من قبل از اینکه وارد دانشگاه بشم هم خیلی آدم مستقلی بودم، با اینکه با خانواده زندگی میکردم ولی همیشه همه ی کارهام رو خودم میکردم و حتی ثبت نام دانشگاه هم خودم انجام دادم. پدر مادرم این مدلی بزرگم کردن که گذاشتن خودم مسئولیت کارهام رو داشته باشم و واقعا کمک خیلی بزرگی بود بهم. همیشه افرادی رو میدیدم که می اومدن خوابگاه و نیاز داشتن مدتی خانواده هاشون رو زیاد ببینن تا بتونن دوری از خانواده رو مدیریت کنن، ولی همون ها هم بعد یکی دو ترم آدم های دیگه ای شده بودن و کاملا دل تنگی هاشون رو با کار کردن یا درس خوندن یا وقت گذروندن با دوست هاشون می تونستن مدیریت کنن.

  • دختر بودن سختی به این ماجرا اضافه کرده یا نه؟

اصلا. به نظرم وقتی سخت میشه که اون دختر خودش فکر کنه که چون دختر هست نقطه ضعفی هست براش. در واقع جامعه ی اینجا هم اصلا این رو نشون نمیده که تو دختری پس ضعیف تری نسبت به کس دیگه. حتی به نظرم در ایران هم جامعه داره به سمتی میره که حتی با اینکه ایران و خانواده های ایرانی این فکر رو دارن که یه سری کارها برای دختر ممنوعه و برای پسر اوکی هست، ولی دخترا کم کم دارن خیلی قدرتمند میشن و نشون میدن که چقدر استقلال دارن.

من خودم دو تا برادر دارم ولی پدر و مادرم هیچ وقت این دید رو پیدا نکردن که من دختر هستم و نسبت به اون ها یه سری کار ها رو نباید بکنم و نمیتونم بکنم یا اجازه ندارم چون خودم بهشون نشون دادم که همه کار میتونم بکنم و چیزی دست کم از پسر ندارم.

  • به نظر تو چرا تعداد دختر هایی که دارن اپلای میکنن نسبت به پسر ها کمتر هست؟

به نظرم بزرگ ترین عاملش میتونه خانواده ها باشه. متاسفانه خانواده های ایرانی این حالت رو دارن که به بچه ها مخصوصا دختر ها، وقتی میخوان تنهاشون بزارن یا جدا بشن یه حس گناهی میدن که آدم فکر میکنه داره کار اشتباهی میکنه و نباید پدر و مادش رو تنها بزاره.

متاسفانه این مسئله توی خانواده های ایرانی خیلی زیاد هست، ولی همونطوری که گفتم باید بهشون یاد بدیم که طرز فکرهای دیگه ای هم هست و شاید اونها هم درست باشه و واقعا بچه هایی که توی این خانواده ها هستن تا یه جایی باید کوتاه بیان ولی وقتی که پای اهداف و آیندشون در میون باشه واقعا باید محکم بایستند و نباید آیندشون رو فدا کنند. پدر و مادرا هم به مرور زمان به دوری عادت میکنن همونطوری که ما عادت میکنیم که از اونها دور باشیم، اون ها هم عادت میکنن که مسیرمون رو انتخاب کردیم و آیندمون این هست.

  • بحث این بود که اونجا برابری وجود داره، امنیت برای خانم ها کاملا اوکی هست؟

کانادا یکی از امن ترین کشورها در جهان هست و من تا حالا از هیچ کدوم از دوستام یا کسایی که اینجا باهاشون در ارتباطم نشنیدم که احساس ناامنی کرده باشند. حتی خودمم که بیرون میرم تا حالا نشده احساس نا امنی بکنم. کلا مردم اینجا خیلی مهربونن و جوری باهات برخورد میکنن که انگار چند بار تو رو دیدن و میشناسن.

مردم خیلی آرامش دارن و کاری بهت ندارن که بخوان اذیتت بکنند حالا چه دختر باشی چه پسر و واقعا چیزی که اینجا هست خیلی برابری بین دختر و پسر ها هست، مثلا یه سری ورزش هایی که ما بیشتر فکر می کنیم پسرونه هست می بینیم بینشون دخترا هم دارن بازی میکنن. مثلا همین فوتبالی که در ایران فقط پسرا بازی میکنن من تو دانشگاه دیدم که چندتا دختر هم اون وسط دارن بازی می کنن.

یه چیز جالب که برای اولین بار دیدم و برام خیلی جالب بود، این بود که اتوبوس هایی که توی شهر هستن خیلی از راننده هاشون خانم بودن.

یا مثلا جایی که من هستم، اول که اومدم سرایدار ساختمون یک آقای مسنی بود، بعد از دو سه هفته عوض شد و یه خانم مسن که بالای 50 سال داشت اومد به جاش. سرایدار اینجا باید خیلی کارهای فنی رو بتونه انجام بده و می بینم که این خانم واقعا خیلی کارها رو انجام میده، مثلا جعبه ابزار دستش هست و جعبه های بزرگ رو جابجا میکنه و ... .

  • اونجا ایرانی ها چجوری اند؟ جامعه ی ایرانی های دانشگاهت با همدیگه صمیمیت و اتحاد و پشت هم بودن رو دارند؟

آره، اینجا یه شهر کوچیک و دانشجویی هست بیشتر ایرانی هایی که اینجا می بینیم همه دانشجواند یعنی درسشون رو میخونن و اگر قرار باشه بمونن میرن شهرهای بزرگ تر کار می کنن. بیشتر ایرانی هایی که اینجا هستن دانشجو های دانشگاهی هستن که منم دارم درس می خونم.

من خودم تو یه برنامه کوهنوردی که بچه های ایرانی گذاشته بودن، رفتم و در اون برنامه 5 الی 6 تا دوست خیلی نزدیک پیدا کردم که تقریبا هر هفته هم رو می دیدیم و خیلی مهربون هستن. در واقع حالت این رو داره که انگار چون از وطنشون دورن خیلی برای هم دلسوزی میکنن و هم رو ساپورت میکنن. اگه کسی چیزی نیاز داشته باشه کمکش میکنن و از لحاظ روحی همدیگه رو حمایت میکنن. دیدن این چیزا خیلی برام جالب بود چون توی ایران توی دانشگاه همچین چیزی رو نمی دیدم ولی اینجا خیلی هوای هم رو دارن و برای من خیلی قشنگ بود.

اینجا دانشجو های ایرانی خیلی خوش اخلاق و مهربون اند.

  • شما که در مقطع ارشد رفتی ولی بچه هایی هستن که تو مقطع کارشناسی هم اومده باشن؟

من الان TA یه درس هستم برای مقطع کارشناسی، که دانشجوهای بین المللی زیادی داره. یه نفر ایرانی هم بینشون دیدم ولی فرصت نداشتم بخوام راجع بهش صحبت کنم که چجوری اومده کانادا و اپلای کرده. ولی در کل زیاد میبینم دانشجوهای بین المللی که در مقطع کارشناسی هستن. چیزی که متوجه شدم اینه که برای کارشناسی خوندن اینجا باید از کالج شروع کنن یعنی نمیتونن مستقیم بیان اینجا وارد دانشگاه بشن، باید اول یکسال کالج رو بگذرونن و بعد از دادن امتحان های خاص و امتحان زبان می تونن وارد دانشگاه بشن.

  • چیزی داری که برای بینندگان ما بگی؟ چیزی دوست داری بگی که مثل یک دوست راهنماییشون کنی و بگی که چجوری و چیکارها بکنند؟ چیزی که خودت دلت میخواد:

من به چشم خودم دیدم کسایی که خیلی تلاش کردن تونستن از دانشگاه خوب پذیرش بگیرن، حتی با پول تو جیبی خودشون امتحان زبانشون رو دادن و یه جورایی مقدمات رفتنشون رو فراهم کردن ولی متاسفانه به خاطر اینکه فکر کردن خانواده هاشون یکم سخت میگیره و مخالفت میکنه، بیخیال رفتن شدن.

من یه نفر رو می شناختم که فوق العاده باهوش بود و پشتکار داشت و از دانشگاه عالی پذیرش گرفته بود و واقعا ناراحت کننده بود که بخاطر خانوادش بیخیال رفتن شد و یک سالی که تلاش کرده بود کامل از بین رفت. بنظر من میتونیم به خانواده هامون یاد بدیم که رفتن بد نیست.

واقعا وقتی که کسی هدفش و آیندش رو میبینه باید از خانوادش این رو بخواد که بهش اجازه بدن تا به هدفش برسه. حالا هر جوری که هست، مثلا می تونن از مشاور کمک بگیرن که چجوری باید خانوادشون رو متقاعد کنن و کمک کنن که اونها بفهمن به چی میخوان برسن چون خیلی سخته بخوای فکر یه خانواده ایرانی رو عوض کنی. معمولا پدر مادرها یکی دو نسل قبل ما هستن و یه سری چیز ها براشون تعریف نشده و نمیتونیم ازشون انتظار داشته باشیم که بگیم میخوایم این کار رو بکنیم و اونها قبول کنن، چون اطلاعات ندارن.

اولین قدم اینه که تلاش کنی حمایت خانواده رو داشته باشی، چون اگه تا اخرین لحظه نتونی این کار رو بکنی و بتونی یه پذیرش خوب بگیری و نتونی بری بخاطر خانواده یه چیزیه که تا آخر عمرش پشیمونیش میمونه.

نکته دیگه هم که میخوام بگم و در اپلای خیلی مهمه، امید داشتن هست که باید تا اخرین لحظه امیدوار باشن. خود من از یه دانشگاه دیگه پذیرش داشتم و داشتم میرفتم یه شهر دیگه، تقریبا میتونم بگم که دو یا سه هفته قبل از پروازم نامه پذیرشم از این دانشگاه اومد. چون من تا یک هفته قبل از پرواز داشتم ایمیل میزدم به استاد های دانشگاه های دیگه و هنوز امید داشتم که میتونم دانشگاه بهتر و با شرایط بهتر پذیرش بگیرم و واقعا این اتفاق افتاد.

دانشگاه اولی که ازش پذیرش گرفتم، شهریه اش خیلی بالا بود و همش تلاش میکردم که بتونم یکم شرایط رو برای خودم راحت تر بکنم و این اتفاق برام افتاد. دانشگاه کویینز یکی از معدود دانشگاه هایی هست که مقطع ارشدش هم امکان فول فاند شدن داره و این اتفاق برای من افتاد. دانشکده مهندسی شیمی دانشگاه کویینز دانشکده خیلی قوی ای هست و تقریبا دانشجوی مستر و دکتری رو به یک چشم نگاه میکنه و در همون حد ساپورت مالی میکنه.

به همین خاطر به کسایی که میخوان قدم توی این راه بردارن میگم که تا لحظه آخر تلاش کنن. تا وقتی که میدونن امکانش هست که یه اتفاق دیگه بیفته، تلاش کنن و امید داشته باشن چونکه واقعا خیلی احتمال اینکه به اون چیزی که تو دلتون هست برسین، زیاد هست.

خیلی ممنون که وقتت رو در اختیار ما گذاشتی.

ممنون از بینندگان عزیز تراست امیدوار که لذت برده باشید. حس میکنم که خیلی مصاحبه عالی بود و تایمی که گذروندیم رو فکر میکنم خیلی تاثیر گذار باشه در روند انتخاب شما.

پذیرش تحصیلی کانادا با تراست

درصد بالای پرونده های تحصیلی موفق
دریافت مشاوره از وکیل رسمی اداره مهاجرت

سایر گفتگوها